تبلیغات
فارسی پیام
---------------------------------------------------------------------------------------------
 
 
 
رسانه مجازی ایرانیان

زندگینامه امام حسن عسكری (ع)

نویسنده : SAJjAD | تاریخ : 06:50 ب.ظ - دوشنبه 1392/12/19

   

نام: حسن

كنیه: ابو محمد

لقبها:

ابن الرضا علیه السلام ، عسكری، صامت، هادی، رفیق، زكی، تقی و خالص .

 پدر بزرگوارش امام هادی(علیه السلام) كه هنگام تولد ایشان، شانزده سال و چند ماه داشت.

مادرش كنیزی صالحه و دانشمند به نام سوسن یا حدیثه یا سلیل بود.

اولاد آن حضرت‏امام عسكری (ع) تنها یك فرزند داشت كه هم نام و هم كنیه رسول خدا (ص) است. او همان حجت

منتظر است.

تولد:

 تولدشان به اختلاف روایات در ماه ربیع الاول یا ربیع الآخر سال 231 یا 232 ه.ق. و بنا به اكثر روایات در مدینه اتفاق

 افتاده است. (عده ای ولادت ایشان را در سامرا دانسته‏اند ولی صحیح نیست.)

امامت:

 22 یا 23 سال داشت كه به امامت رسید (254 ه.ق.)

شهادت:

در هشتم ربیع الاول سال 260 ه.ق. در حدود 28 یا 29 سالگی به شهادت رسیدند.

محل دفن:

در خانه خود و جوار قبر پدر خویش در سامرا به خاك سپرده شد.

مدت كوتاه حیات امام به سه دوره تقسیم می‏گردد:

تا چهار سال و چند ماهگی(و به قولی تا 13 سالگی)از عمر شریفشان در مدینه بودند،

تا 23 سالگی به همراه پدر بزرگوارشان در سامرا می‏زیستند و پس از شهادت پدر نیز تا 29 سالگی (یعنی شش سال و

 اندی پس از پدر) در سامرا،  ولایت بر امور و پیشوایی شیعیان را بر عهده داشته است.

 با آنكه بسیار جوان بود بزرگان قریش و علمای زمان را تحت تأثیر خود قرار می‏داد. دوست و دشمن به برتری او در علم و

حلم و جود و زهد و تقوی و سایر مكارم اخلاق اذعان داشتند.

لازم به ذكر است كه امام هادی(علیه السلام)پسر دیگری به نام ابو جعفر محمد داشت كه بین مردم مشهور بود كه

 ایشان به امامت خواهند رسید وی نیز جوانی با ورع و پارسا،  دارای جلالت قدر و مورد احترام اصحاب پدر بود. اما این

پسر در زمان حیات امام از دنیا رفت و بعضی از شیعیان از این بابت نگران شدند.
ابو هاشم داود بن قاسم جعفری گوید من در این اندیشه بودم كه امام هادی فرمود خداوند ابو محمد را امام قرار داد

همچنانكه درباره اسماعیل فرزند امام صادق(علیه السلام ) و امام كاظم(علیه السلام)چنین شد.

مزار محمد بن علی در یك فرسخی سامرا زیارتگاه مسلمین است (معروف به امامزاده سید محمد در نزدیكی شهر بلد)

و پس از مرگ نیز كرامات و خوارق عاداتی به او نسبت می‏دهند. اعراب برای او معجزاتی قائل هستند و سوگند دروغ به

او یاد نمی‏كنند.

 امام دهم برادری داشتند به نام جعفر كه نزد شیعیان به لقب كذاب معروف شد  و او بعد از شهادت امام هادی علیه

السلام مدعی امامت شد و شروع به كارشكنی و توطئه‏گری و فتنه‏انگیزی بسیار نمود.

بعد از رحلت حضرت امام حسن عسكری(علیه السلام) هم مجدداً ادعای امامت كرد و منكر وجود امام غایب(عج)شد.

ابو الادیان می گوید: من خادم امام عسكری(ع) بودم و نامه های ایشان را به شهرهای دیگر می‏بردم و جواب می‏آوردم.

هنگام شهادت ایشان هم نزدشان رفتم نامه‏ هایی را كه نوشته بود به من داد و فرمود به مداین ببرم. من رفتم و بعد از

 پانزده روز برگشتم اما دیدم بانگ زاری و شیون از خانه امام بلند است و جعفر بن علی(جعفركذاب) بر در خانه ایستاده

به عزاداران خوش آمد می گوید. با خود گفتم اگر این مرد امام شده باشد كار امامت دگرگون خواهد شد. در این اثنا

خادمی آمد و به جعفر گفت كار تكفین تمام شد بیا بر جنازه برادرت نماز بگزار. جعفر و همه حاضران به داخل خانه رفتند.

من هم رفتم و امام را كفن شده دیدم. جعفر جلو رفت تا در نماز امامت كند اما وقتی خواست تكبیر بگوید ناگهان كودكی

با چهره‏ای گندمگون و مویی كوتاه و مجعد و دندانهایی كه بینشان گشادگی بود پیش آمد و ردای جعفر را كشیده گفت:

ای عمو عقب برو! من برای نماز بر پدرم از تو شایسته ‏ترم.

جعفر در حالیكه رنگش از خشم تیره شد عقب رفت و آن كودك بر جنازه امام نماز گزارد. او مهدی موعود امام

دوازدهم(عج)بود.


تألیفات

 از تألیفات امام عسكری(ع)تفسیر قرآن(تهران 1268 و 1315 ه.ق.)كه منسوب به امام است از همه معروفتر است.

 عده‏ای از بزرگان علمای شیعه این تفسیر را تأیید نموده و آن را از تفسیرهای منسوب به امام صادق(ع) و امام

هادی(ع) مستندتر دانسته‏اند.

 دیگر از آثار امام(ع)نامه‏ای است كه به اسحاق بن اسماعیل نیشابوری نوشته‏اند.

دیگر مجموعه حكم و مواعظ و كلمات قصار امام است كه در كتب تاریخ و حدیث ثبت است.

اثر دیگر منسوب به امام رسالة المنقبه در مسائل حلال و حرام است كه ابن شهر آشوب در كتاب مناقب از آن سخن گفته است.

در همین كتاب به نقل از خیبری در مكاتبات الرجال قطعه‏ای از احكام دین منسوب به امام هادی و امام

عسكری(ع)منقول است.

به علاوه احادیث و ادعیه بسیار از آن حضرت روایت شده است.

مناقب و فضایل و معجزات آن حضرت‏

احمد بن عبید الله بن خاقان، چنان كه خواهد آمد، درباره امام حسن عسكری (ع) گفته است:

در سر من رای، هیچ یك از علویان را ندیدم و نشناختم كه بمانند حسن بن علی بن محمد بن رضا (ع) باشد. و در آرامش

 و وقار و پارسایی و نجابت و بزرگواری در نزد خاندانش و سلطان و تمام بنی هاشم نام كسی را بهتر از او نشنیدم. آنان

 وی را بر سالخوردگان خود مقدم می‏داشتند و نیز همواره بر امیران و وزیران و نویسندگان مردم عامی و معمولی مقدم

داشته می‏شد. از هیچ یك از بنی هاشم و نیز امیران و نویسندگان و قاضیان و فقیهان و سایر مردمان درباره وی نپرسیدم

 جز آن كه پی بردم آن حضرت در نزد مردم در غایت تجلیل و تعظیم و در جایگاهی والا قرار دارد و همه درباره او به

نیكی یاد می‏كنند و او را بر اهل بیت و مشایخش مقدم می‏دارند. هیچ كس از دوستان و دشمنان آن حضرت را ندیدم جز آن

 كه به نیكویی درباره آن حضرت سخن می‏گفتند و او را می‏ستودند.

همچنین پدر احمد بن عبید الله در این باره گوید: اگر خلافت از خاندان بنی عباس بیرون شود هیچ كس از بنی هاشم را

سزاوار خلافت نیست مگر حسن عسكری (ع). زیرا او با فضل و دانش و پارسایی و خویشتن‏داری و زهد و عبادت و

اخلاق پسندیده و نیكوییهایش استحقاق تصدی مقام خلافت را داراست.

كرم و سخاوتمندی:

علی بن ابراهیم بن موسی بن جعفر به پسرش محمد گفت: با ما همراه شو تا به سوی این مرد یعنی ابو محمد (ع)

روانه شویم. كه از بخشندگی و سخاوت آن حضرت بسیار یاد می‏شود. امام عسكری (ع) هم به آن دو هشتصد درهم

بخشید.

شیخ طوسی در الغیبة به سند خود از ابو هاشم جعفری در ضمن حدیثی نقل كرده است كه گفت: تنگدست شده بودم

و می‏خواستم چند دینار از ابو محمد (ع) طلب كنم اما شرم داشتم. چون به خانه‏ام رسیدم صد دینار برایم فرستاده شد و

این پیغام نیز همراه آن نوشته شده بود كه اگر حاجتی داشتی شرم مكن و بیم نداشته باش و طلب كن كه آنچه دوست

داری خواهی دید ان شاء الله.

همچنین در كتاب الغیبة از محمد بن علی از فرزندان عباس بن عبد المطلب روایت شده است كه گفت: برای دیدن ابو

محمد (ع) بر سر راه نشسته بودم. چون آن حضرت بر من گذشت حاجت خود را به او گفتم و برایش سوگند یاد كردم كه

حتی یك درهم نیز ندارم و چاشتی و شامی هم ندارم. امام (ع) فرمود: به دروغ بر خداوند سوگند می‏خوری اما این سخن

من باعث نمی‏شود كه به تو چیزی نبخشم. ای غلام آنچه با توست به وی ببخش.

سپس غلامش به من یك صد دینار بخشید.

حمیری نیز در الدلائل از ابو یوسف شاعر متوكل نقل كرده است كه گفت: تازه صاحب پسری شده بودم و دستم تنگ

بود. پس كاغذی به عده‏ای نوشتم و از آنان یاری خواستم. اما از آنان نا امید شدم و به خود گفتم: یك بار به دور خانه

می‏گردم و آنگاه به سوی در آن می‏روم.

در این هنگام ابو حمزه در حالی كه كیسه سیاهی به دست داشت كه در آن چهار صد درهم بود بیرون آمد و گفت:

مولایم به تو فرمود: این مبلغ را برای آن كودك نو رسیده صرف كن. خداوند در آن كودك برای تو بركت قرار دهد.

شیخ طوسی در كتاب الغیبة به سند خود از ابو جعفر عمری نقل كرده است كه:

ابو طاهر بن بلبل حج گزارد. پس به علی بن جعفر حمانی، كه انفاقهای بسیار می‏كرد، نگریست. چون از حج بازگشت این

مطلب را به ابو محمد (ع) گزارش داد. امام نیز در همان نامه پاسخ داد: ما به او دستور یك صد هزار دینار داده بودیم

سپس به مثل همان دستور دادیم اما وی نپذیرفت ...

شكوه و عظمت در دل مردم: كلینی در كافی به سند خود از محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن موسی بن جعفر نقل

كرده است كه گفت: هنگامی كه ابو محمد (ع) در زندان بود، عباسیون و صالح بن علی و دیگرانی كه از ناحیه اهل بیت

منحرف بودند نزد صالح رفتند و به او گفتند: بر امام سخت‏گیر و او را راحت مگذار. صالح گفت: چه كنم؟ دو نفر از نانجیب‏ترین

 مردانی را كه می‏توانستم پیدا كنم، بر او گماشتم. آن دو نفر از نظر عبادت و نماز و روزه خیلی كوشا شدند. سپس آنان را

احضار كرده پرسیدم: در آن مرد چه دیدید؟

گفتند: چه می‏توانیم گفت درباره مردی كه روز را روزه می‏گیرد و شب را تماما زنده می‏دارد و نه سخن می‏گوید و نه به جز

عبادت به كاری مشغول می‏شود و چون به او می‏نگریم زانوانمان به لرزه می‏افتد و حالی به ما دست می‏دهد كه نمی‏توانیم

خود را نگه داریم. چون عباسیون این سخن را شنیدند، ناامید و سرافكنده بازگشتند.

دانستن رازهای درونی

ابو هاشم می‏گوید: روزی امام حسن عسكری- علیه السّلام- سوار شد و به سوی صحرا رفت. من نیز با او سوار شدم.

او جلو می‏رفت و من نیز پشت سر بودم. ناگهان قرضهایم به ذهنم رسید و درباره آن به فكر افتادم كه وقتش رسیده

اكنون چگونه باید آن را بپردازم.

آنگاه امام- علیه السّلام- متوجه من شد و فرمود: ای ابو هاشم! خدا قرضت را ادا می‏كند. سپس از زین اسب به طرفی

خم شد و با تازیانه‏اش خطّی در زمین كشید و فرمود: پیاده شو بردار و كتمان كن.

پس پیاده شدم، دیدم شمش طلاست. برداشتم و در كفشم گذاشتم و به راه افتادیم. دوباره به فكر رفتم كه آیا با این،

تمام قرضم را می‏توانم بپردازم و اگر به اندازه قرضم نشد، باید به طلبكار بگویم تا به همین مقدار راضی شود. و بعد در

فكر خرج و پوشاك و غذای زمستان افتادم كه چگونه آن را تهیه نمایم. باز هم امام- علیه السّلام- متوجه من شد. و

دوباره به طرف زمین توجه نمود و مانند دفعه اوّل، خطی در آن كشید و فرمود: پیاده شو و بردار و به كسی نگو.

راوی می‏گوید: پیاده شدم و دیدم شمش نقره‏ای است آن را برداشتم و در كفش دیگرم گذاشتم. كمی راه رفتن را ادامه

 دادیم سپس برگشتیم. و امام- علیه السّلام- به منزل خود رفت و من هم به خانه خودم آمدم. نشستم و قرضهای خود

 را حساب كردم و بعد طلا را وزن نمودم كه به اندازه همان قرضم بود، نه كم و نه زیاد.

سپس ما یحتاج زمستان را حساب كردم كه چه چیزهایی را باید تهیه كنم كه نه اسراف باشد و نه سختی. نقره هم به

همان اندازه بود. رفتم و قرضم را پرداختم و آنچه نیاز داشتم خریدم، نه كم آمد نه زیاد «1».

______________________________
(1) بحار: 50/ 259، حدیث 20.

مسلمان شدن راهب مسیحی‏

شخص مسیحی به نام «مرعبدا» كه بیشتر از صد سال داشت، می‏گوید:

شاگرد بختیشوع پزشك متوكل بودم. و استادم خیلی به من عنایت داشت. امام حسن عسكری- علیه السّلام- از او

 خواسته بود كه یكی از بهترین شاگردانش را برای «فصد» «1» نزد او بفرستد. و او مرا انتخاب كرد و گفت: ابن الرضا

«2» از من خواسته است تا كسی را برای فصد، نزد او فرستم. نزدش برو و بدان كه او داناترین شخص در زیر آسمان

است. مبادا در آنچه به تو دستور می‏دهد، اعتراض كنی و ایراد بگیری.

پس به خانه او رفتم و مرا در اطاقی نشاند و فرمود: اینجا باش تا احضارت كنم.

و وقتی كه من نزد امام آمده بودم، به نظرم بهترین زمان فصد بود. اما امام وقتی مرا برای فصد فراخواند كه به عقیده

من، برای فصد مناسب نبود. طشت بزرگی را آورد و من هم رگ اكحل بازویش را بریدم و خون جاری گشت تا اینكه

طشت پر شد.

آنگاه به من فرمود: خون را قطع كن. خون را قطع كردم. امام دستش را شست و جای فصد را بست و مرا به اطاقم

 برگرداند. مقدار زیادی از غذاهای سرد و گرم میل نمود. و نیز من تا عصر در آنجا ماندم.

باز صدایم كرد و فرمود: خون را جاری ساز. و همان طشت را خواست. من نیز خون را جاری ساختم تا اینكه طشت پر شد.

فرمود: خون را قطع كن. قطع كردم و جایش را بست. و مرا به اطاق بازگرداند.

و شب را در آنجا ماندم.

هنگامی كه صبح شد و آفتاب طلوع كرد، همان طشت را آورد و به من دستور داد تا خون را جاری سازم. من هم

دستورش را اجرا كردم. این بار به جای خون، از

______________________________
(1) «فصد» یعنی رگ زدن و خون گرفتن كه در طب قدیم معمول بود (مترجم).

(2) به امامان بعد از امام رضا- علیه السّلام- «ابن الرضا» هم می‏گفتند (مترجم).

دستش شیر دوشیده شده خارج شد و طشت پر گشت. سپس فرمود: قطع كن. قطع كردم و دستش را بست. و برای

 من یك جا لباسی و پنجاه دینار آورد و فرمود: بگیر و ما را ببخش و برو. من هم گرفتم و گفتم: سرورم! دیگر امری

ندارند؟

فرمود: چرا، با كسی كه از دیر عاقول، همراه تو می‏شود با او خوب رفتار كن.

پس نزد بختیشوع رفتم و قضیه را برای او نقل نمودم.

بختیشوع گفت: دانشمندان اتّفاق دارند كه در بدن انسان، بیشتر از هفت من‏ «1» خون وجود ندارد. و این طور كه تو

حكایت كردی، از چشمه هم خارج شود، جای تعجب است. شگفت‏تر از آن خارج شدن شیر می‏باشد.

بختیشوع، مدتی فكر كرد و من هم سه شبانه روز كتاب‏ها را مطالعه می‏كردم تا شاید مطلبی در مورد این قضیه پیدا كنم

ولی چیزی نیافتم. سپس بختیشوع به من گفت: در عالم مسیحیت، داناتر از راهب دیر عاقول، كسی در طب باقی

نمانده است. نامه‏ای برای او نوشت و جریان را برای او شرح داد. و آن نامه را توسط من به سوی او روانه ساخت. من

هم رفتم تا به دیر او رسیدم. وی را صدا زدم از پنجره نگاه كرد و گفت: چه كسی هستی؟

گفتم: شاگرد بختیشوع.

گفت: چیزی با خودت آورده‏ای؟

گفتم: آری، زنبیلی را با طناب آویزان كرد و نامه را در آن گذاشتم سپس بالا كشید. و همین كه نامه را خواند پایین آمد و

گفت: تو آن مرد را فصد كردی؟

گفتم: آری.

گفت: خوشا به حال مادرت! و سوار مركبش شد و با هم آمدیم. هنگامی كه به سامرّا رسیدیم، هنوز یك سوم از شب

 مانده بود. گفتم: دوست داری به كجا بروی، خانه استاد ما یا خانه آن مرد؟

گفت: خانه آن مرد.

(1) هر من دو رطل، و هر رطل 70 مثقال است.

رفتیم تا به در خانه رسیدیم. قبل از اذان صبح بود. در باز شد و خادم سیاهی بیرون آمد و گفت: از شما دو نفر كدامیك

راهب دیر عاقول می‏باشد؟

او گفت: قربانت گردم! من هستم.

خادم گفت: پس پیاده شو. و به من هم گفت: از اشترها مواظبت كن. و دست راهب را گرفت و وارد خانه شدند. من دم

درب ماندم تا اینكه صبح شد و آفتاب بالا آمد.

آنگاه دیدم كه راهب بیرون آمد اما در حالی كه لباس راهبان را در آورده و لباس سفید (لباس مسلمانان) پوشیده و

مسلمان شده است. به من گفت: اكنون مرا نزد استادت ببر. رفتیم تا به خانه بختیشوع رسیدیم. وقتی كه راهب را با آن

 وضع دید، به طرف او دوید و گفت: چه چیز تو را از دینت خارج ساخته است؟

راهب گفت: مسیح را یافتم و به دست او مسلمان شدم.

استادم گفت: مسیح را یافتی!؟

راهب گفت: یا مثل و مانند مسیح را؛ چون در عالم این نوع فصد را كسی جز مسیح- علیه السّلام- انجام نمی‏دهد. و او در

نشانه‏ها و براهین مانند مسیح است.

سپس برگشت و پیوسته در خدمت امام- علیه السّلام- بود تا اینكه از دنیا رفت‏

سخنان كوتاه و اندرزهای آن حضرت به نقل از تحف العقول‏

جدال مكن كه حرمتت برود و شوخی مكن تا بر تو دلیر شوند.

 هر كه به پایین نشستن در مجلس خرسند باشد تا از جا برخیزد خدا و فرشتگان بر او درود فرستند.

شرك در مردم پنهان‏تر است از حركت مورچه بر روپوش سیاه در شبی بسیار تاریك.

دوستی نیكان به نیكان ثواب است برای نیكان. و دوستی بدان با نیكان برای نیكان موجب فضیلت است و دشمنی بدان با

نیكان زینت نیكان است و دشمنی خوبان با بدان خواری و رسوایی برای بدان است.

سلام بر هر كه بر تو گذر كند و نشستن در جایی جز صدر مجلس از تواضع است.

خنده بی‏جا از نادانی است.

از بلاهای كمرشكن همسایه‏ای است كه اگر كردار خوبی بیند نهانش سازد و اگر بدكرداری بیند آن را فاش كند.


 


پژوهش و جمع آوری: حمید رضا رحمانی

 

منابع‏ش

مناقب ابن شهرآشوب

سیره ی معصومان ج 6

جلوه‏های اعجاز معصومین علیهم السلام

تحف العقول




برچسب ها : زندگینامه امام حسن عسكری علیه السلام ,
دسته بندی : بیوگرافی ,
 
 
 

دانلود ترانه های بسیار زیبای به نام چشم امید از علی فانی ( به طا کوتاه درباره زندگی حضرت زینب(س) اس ام اس عید غدیر رونمایی از سایت بچه های گیلان زندگینامه امام رضا (ع) یا مهدی ادرکنی زندگی نامه شیخ بهایی زندگی نامه دکتر محمد معین زندگی نامه امام زمان (عج ) زندگینامه دکتر حسابی دانلود بهترین ها مقاله زندگی نامه بزرگان اخبار روز زندگی نامه شهید مرتضی مطهری نماز شب بیوگرافی بزرگان و اطهار مقالات تاثیر ورزش بر قلب تم زرشکی برای آندروید جملات و متن های زیبا در مورد شهید و شهادت+ نوشته و اشعار زیبا در www.farsipayam.mihanblog.com تاثیر ورزش بر قلب ( ویژه مقاله ) پیامک به مناسبت هفته وحدت اندروید تربیت بدنی زندگی نامه حضرت محمد (ص) بیوگرافی زندگینامه رئیس علی دلواری دانلودکلیپ مرورگر فایرفاکس Mozilla Firefox 52.0.2 Final / Farsi (نسخه فارسی فارسی پیام زندگینامه فردوسی تصاویر جالب ترانه ایرانسل زندگی نامه امام حسین (ع) دانلود فصل اول انیمیشن پرندگان خشمگین Angry Birds Toons 2013 کلیپ پیامک عید غدیر آهنگ پیشواز جدید ایرانسل از خوانندگان معروف نگاهی متفاوت به ذخیره سازی داده ها(مخصوص رشته های کامپیوتر) زندگینامه حضرت زهرا (س) دانلود آهنگ میرزا کوچک جنگلی زندگی نامه میرزا کوچک خان جنگلی مرورگر فایرفاکس زندگی نامه امام سجاد (ع) زندگینامه امام محمد باقر(ع) دانلود ترانه بسیار زیبا از سالار عقیلی به نام سقارم شکسته پیامک زیبا ویژه تبریک عید مبعث