HAKIMPOUR یکشنبه 1394/07/5 12:41 ب.ظ نظرات ()

شاید سیره به معنای روش زندگی مهم ترین و تاثیرگذارترین بخش باشد که می توان برای الگوبرداری مورد استفاده قرار داد. به این معنا که عصاره بینش و نگرش آدمی در سیره شخص متجلی می شود. اگر شخصی مورد توجه و اهتمام قرار می گیرد و از سوی دیگران به عنوان شخصیت مهم و سرمشق معرفی می شود به سبب سیره و روش زیست عملی و اخلاق عینی وی است.

از این رو، آن چه می بایست درباره امامان معصوم به عنوان اسوه و الگوهای رفتاری مورد بررسی و تحقیق و تحلیل قرار گیرد بازخوانی سیره ایشان است. برپایی بزرگداشت و نیکوداشت نباید به معنای یادکرد وجود شناسنامه ای و معرفی پدر و مادر و خاندان و فرزندان و مانند آن باشد در حالی که تاکنون بسیاری از منابر قدیم و جدید یعنی ابزارهای ارتباطی و رسانه ای به جای پرداختن به سیره و روش زندگی امامان معصوم (ع) به این امور و مسایل پرداخته اند که نقش مهم و تاثیرگذار در الگوسازی و الگوپردازی ندارد.

نوشتار زیر تلاشی است که به سیره و روش به عنوان ارایه الگو و اسوه توجه می کند. نویسنده کوشیده است تا اندازه حوصله یک مقاله کوتاه، گوشه ای از زندگی و سیره عملی و عینی امام حسین (ع) را بیان کند. با هم این مطلب را نظر می گذرانیم.

امام حسین (ع) اسوه برتر اخلاقی :
پیامبر اکرم (ص) در گزاره ای کوتاه درباره هدف بعثت و رسالت خویش می فرماید: انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق؛ به درستی که من برای تکمیل و اتمام بزرگواری های اخلاقی برانگیخته شده ام. این بدان معناست که هدف اصلی از رسالت پیامبران فراهم آوری بستر علمی و عینی برای تحقق اصول اخلاقی بود وهمه آموزه های وحیانی بر این محوریت فرو فرستاده شده است تا آدمی را به گونه ای تربیت کند تا بتواند با بروز و ظهور و فعلیت بخشی به اسمای حسنای ودیعت نهاده در ذات خویش، به خدا تقرب یابد که این تعبیر دیگری از همان اخلاق نیکو یافتن بشر است.تنها تفاوت رسالت پیامبر اکرم (ص) با دیگر پیامبران و آموزه های وحیانی این است که پیامبر به عنوان مصدق و مکمل وارد معرکه تاریخ بشری شده است تا آدمی را به کمال مطلق برساند و آموزه هائی را بیان دارد که در حکم کامل کننده آموزه های وحیانی دیگر و رسالت پیامبران پیشین بوده است. 
بر این اساس می توان گفت که قرآن کامل ترین کتاب اخلاق، و پیامبر، اخلاقی ترین بشر بوده است؛ زیرا پیامبر (ص) با آموزه های وحیانی قرآن و رفتار و سیره عملی خویش توانسته است امت اسلام را به چنان جایگاهی برساند که هیچ کسی پیش از آن بدان مقام انسانی دست نیافته است. 
اگر قرآن دارای کامل ترین اصول اخلاقی باشد از آن جایی که پیامبر اکرم (ص) عامل به همه آموزه های وحیانی آن بوده، پس اخلاقی ترین فرد بشر است. از این روگفته اند که «خلقه القرآن»؛ خلق و خوی پیامبر همان قرآن بوده است. در حقیقت اگر قرآن کامل ترین شکل آموزه های اخلاقی است، پیامبر شکل مجسم و تحقق عینی همان مفاهیم می باشد. 
امام حسین(ع) همانند دیگر اعضای خاندان عصمت و طهارت(ع) چنان که قرآن د ر گزارش ها و تحلیل های چندی بیان کرده، اسوه های کامل عینی و تجسم خارجی و بیرونی همان مفاهیم اخلاقی قرآن هستند. بر این اساس خداوند از مردم می خواهد که برای دست یابی به کمال اخلاقی از سیره و روش عینی و عملی آنان بهره گرفته، خود را به کمال لایق و شایسته برسانند.این مطلب در کلام پیامبر(ص) به شکل تاکید بر قرآن و عترت(ع) مورد توجه و اهتمام قرار گرفته و به عنوان بازتاب دعوت قرآن درباره اسوه های عینی خود را نشان می دهد. 
به سخن دیگر خداوند در آیات چندی بیان می کند که اهل بیت عصمت و طهارت را به عنوان الگوهای عینی و عملی دوست داشته باشید و سیره زندگی آنان را سرمشق خود قرار دهید. این تاکید نیز از آن روست که سود آن به خود مردم بازمی گردد و آنان هستند که با بهره گیری از دوستی اهل بیت و سرمشق گیری از زندگی آنان می توانند به کمال شایسته خویش دست یابند. 
بنابراین امام حسین(ع) به عنوان یکی از اسوه های کامل در زندگی بشر می تواند به مردم این فرصت را ببخشد تا با بهره گیری از روش و سیره آنان به کمال دست یابند و مشکلات و آزمون را طی کرده و قوا و استعدادهای خویش را به فعلیت رسانند. 
سیره جامع :
همان گونه که در میان سخنان مختلف و متنوع هر کسی، کلمات و سخنان برجسته و شاخصی است که از آن به جوامع الکلم یاد می شود برای سیره و رفتارهای اشخاص نیز چنین چیزی را می توان شناسایی و ردگیری کرد. 
جوامع الکم سخنانی است که در حقیقت در بردارنده شاخص های اصلی و کامل از مطالب و مقاصد می باشد. به عنوان نمونه حدیث پیامبر(ص) درباره هدف بعثت خویش از آن دسته سخنانی است که در حوزه جوامع الکلم قرار می گیرد. 
در سیره و زندگی اشخاص نیز برخی از سیره ها و روش ها بازگوکننده همه مقاصد و مطالب زندگی آن شخص است. این ها همان اموری است که در زندگی نامه مورد تاکید قرار می گیرد و در منابر و مجالس بارها تکرار و بیان می شود و به عنوان شاخص زندگی فرد مطرح و تبیین و تحلیل می شود. 
هریک از امامان معصوم(ع) شاخص و یا شاخص هایی را در زندگی خویش نشان می دهند که براساس آن حتی القاب امامان(ع) انتخاب و معرفی شده است. باقرالعلوم و یا صادق و رضا و کاظم از جمله این شاخص هاست که محوریت زندگی هریک از امامان(ع) را بیان می کند. البته این بدان معنا نیست که امور دیگری در زندگی آنان اهمیت نداشت بلکه در زندگی ایشان نقش محوری کم تری داشته است؛ زیرا هرچیزی باتوجه به مقتضیات و شرایط چندی محوریت می یابد که از آن جمله مقتضیات زمان ومکان و شرایط اجتماعی و فرهنگی و نظامی و حتی شخصی می باشد. 
شناسایی سیره های جامع و شاخص های اساسی در زندگی هریک از اسوه های بشر همانند شناسایی و تبیین و تحلیل جوامع الکلم می تواند تصویر کامل و جامع از آن امام ارایه دهد و در سرمشق قراردادن وی مفیدتر وسازنده تر وعملی تر باشد. 
به این معنا اگر ما شاخص ها و مؤلفه های اصلی در زندگی امام حسین(ع) چون ظلم ستیزی و عدالت خواهی و قیام و مانند آن را به دست آوریم بهتر می توانیم هم امام حسین(ع) را بشناسیم و هم از وی در الگوبرداری خود سود جوییم. 
برای شناسایی و نیز تبیین و تحلیل این شاخص ها می توان از روش های مختلفی بهره برد که به نظر می رسد بهترین و کامل ترین شکل، افزون بر گزارش های کامل و صادق و تام آیات قرآنی، سیره عملی آن بزرگوار باشد که خود در طول زندگی بر آن تأکید داشته و بارها به اشکال مختلف د رعمل و گفتار و سیره عینی و روش زندگی نشان داده است و حتی جان و مال خویش را بر سر آن نهاده است. 
در ادامه این نوشتار یکی از این شاخص های اصلی در زندگی وسیره عملی امام حسین(ع) اشاره می شود تا با بهره گیری از آن، هم شناخت بهتری از امام حسین(ع) به عنوان یک شخصیت کامل به دست آوریم و هم بتوانیم در زندگی خویش آن را به کار گیریم.

معروف گرایی و گذشت و عفو :
از شاخص های اخلاقی و اصول اصلی آموزه های وحیانی قرآن، می توان به معروف اشاره کرد. معروف در کاربردهای قرآنی چنان موردتأکیدو اهتمام است که برخی از دانشمندان اسلامی آن را به عنوان یکی از اصول دین قرار داده اند و معتزله بر این باورند که امر به معروف و نهی از منکر از فروع اصلی دین نیست بلکه از اصول اصلی دین به شمار می رود و کسی که به این مهم نپردازد ازدایره اسلام بیرون است. 
در اندیشه و بینش شیعی این اصل در کنار اصول دیگری چون تولی و تبری از اصول دهگانه ای است که شریعت را کامل می کند و اسلامیت و متشرع بودن شخص از این راه شناخته می شود.در فرهنگ قرآنی، «معروف» به مجموعه ای از اصول عقلی و عقلایی و شرعی اطلاق می شود که بی آن نمی توان انسانیت انسان را تصور کرد. انسان کسی است که پایبند معروف است و در زندگی خویش همواره براساس آن عمل می کند. آدمی اگر بخواهد انسان باشد می بایست در زندگی خویش اصول عقلی و عقلایی و در نهایت برای دست یابی به هر کمالی اصول شرعی را رعایت کند. 
خداوند در آیات چندی از مردم می خواهد که خود عامل به معروف بوده و در زندگی خویش آن را مراعات نمایند و در مسیر تاثیرگذاری در قول و عمل، دیگران را نیز بدان بخوانند. براین اساس است که معروف به عنوان معیار و ملاک انسانیت، خود را در همه جا تحمیل می کند و امر به معروف و نهی از منکر به عنوان معیار اجتماعی بودن و انسان گرایی کامل از جایگاه ویژه و خاصی برخوردار می شود. 
از آن جایی که هر انسانی به سبب خصوصیت ذاتی و طبیعی خویش دچار اشتباه و نسیان و سهو می شود و کاری را که نمی بایست انجام دهد انجام می دهد و رفتاری نادرست از وی سر می زند، اصل اساسی، عفو و گذشت به عنوان مهم ترین دستور عمل زندگی اجتماعی مورد تاکید قرآن قرار گرفته است. این مطلب نیز همانند مسایل مربوط به معروف در آیات چندی بیان شده و به عنوان شاخصه اصلی زندگی اجتماعی بشر مورد اهتمام ویژه قرار گرفته است. 
امام حسین (ع) در زندگی و سیره عملی خویش در عمل نشان می دهد این دو اصل اساسی تا چه اندازه مهم و تاثیرگذار در بهبود وضعیت اجتماعی بشر و سوق دادن بشر به سوی کمال فردی و جمعی است. از این رو در موارد بسیاری بر آن تاکید و در شرایط سخت زندگی پای بندی خویش را نشان می دهد. 
در عصری که امام حسین(ع) می زیست به سبب تبلیغات مسموم بنی امیه به ویژه معاویه نسبت به امیرمومنان علی (ع) و خاندان اهل بیت(ع) وضعیت به گونه ای بود که اهالی شام هرگونه بی احترامی را در حق ایشان روا می داشتند و حرمت حریم اهل بیت(ع) را که مورد تاکید آیات و روایات بسیار بود نادیده می گرفتند. 
یکی از اهالی شام به نام عصام برای تحقیر امیرمومنان (ع) و امام حسین(ع) خطاب به امام حسین(ع) می فرماید: پسر ابوتراب تویی؟ به نظر وی ابوتراب عنوان تحقیرآمیزی است و نمی دانست که این عنوان را پیامبر اکرم (ص) به امام همام (ع) برای بیان منزلت و مقام واقعی او داده است. 
امام(ع) با بی اعتنایی به مفهوم تحقیرآمیزی که شامی از آن قصد داشت در پاسخ وی فرمود: بله. 
عصام در ادامه می افزاید: برای تحقیر آن بزرگواران تا توانستم بر شتم و ناسزایی گویی نسبت به وی و پدرش افزودم. 
پس آن حضرت از روی عطوفت و مهربانی در من نگریست و فرمود: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم خذ العفو وامر بالعرف و اعرض عن الجاهلین و اما ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ بالله انه سمیع علیم ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون و اخوانهم یمدونهم فی الغی ثم لایقصرون؛ اعراف آیات ۱۹۹ تا ۲۰۲) از شیطان رجیم به خداوند پناه می برم به نام خداوند بخشنده و مهربان. در حق دیگران و عفو گذشت پیشه گیر و آنان را به نیکی و معروف دعوت کن و از نادانان در گذر و چون از سوی شیطان، وسواسی و دشمنی به تو رسید به خداوند پناه برکه او شنوا و داناست. به درستی کسانی که تقوا پیشه می کنند چون با پندار شیطانی برخورد کنند خدا را یاد کرده و در دم به بصیرت آیند و هم زادگان کفار به گمراهیشان می کشند و کوتاهی نمی کنند. 
آن حضرت(ع) با خواندن این آیات که در ارتباط با رفتار بزرگوارانه پیامبر(ص) نسبت به شقع زیادتر از حد شخصیت آنان نمی باشد. به این معنا که رفتار هر شخصی را با توجه به شخصیت وی ارزیابی می کنند و توقع و انتظاری بی جا و افزون تر از حد و اندازه شخصیت کسی ندارد. 
از سوی دیگر هرگز بدی و زشتی را به بدی و زشتی پاسخ نمی دهد و نسبت به حرکات و رفتارهای زشت و تند نادانان واکنشی نشان نمی دهد بلکه تنها با رویگردانی از ایشان، می کوشد به همین پاسخ بسنده کند. سخنان و رفتارهای برخی را نسبت به خود جزو وسوسه های گمراه کننده شیطان ارزیابی می کند و نسبت به ایشان با گذشت و اغماض رفتار می کند و به جهالت و نادانی آنان رفتارشان را می بخشد. 


عفو و گذشت در مسائل شخصی نه اجتماعی :
در حقیقت آن حضرت خود و مخاطب خویش را به ملازمت عفو و گذشت دعوت می کند و این که انسان نمی بایست بدی دیگری را آشکار کند بلکه باید آن را پوشیده داشته و نسبت به بدی چشم پوشی کند و از حق انتقام اجتماعی که برای عده ای نسبت به برخی تجویز شده صرف نظر کند و هیچ وقت چشم پوشی و عفو را فراموش نکند. 
البته این چشم پوشی تنها نسبت به بدی های دیگران زمانی مجاز است که درباره حقوق شخصی باشد اما اگر درباره حقوق اجتماعی باشد عقل جمعی چنین چیزی را تجویز نمی کند؛ زیرا عفو و گذشت در باره حقوق اجتماعی وادار کردن مردم به گناه است و زمینه ساز افزایش فساد اجتماعی و جمعی خواهد بود. اگر حق جامعه و اجتماع به گذشت و عفو تضییع شود نوامیس اجتماعی لغو و بی اثر شده و قوانین و هنجارهای اجتماعی از کار می افتند و تأثیری نخواهند داشت. 
از آیات و روایاتی که درباره ظلم و ستم و جلوگیری از فساد و مقابله با آن و نهی از منکر و مانند آن وارد شده می توان دریافت که مراد از عفو و گذشت در آیه، عفو و گذشت در حقوق شخصی است نه امور و مسایل اجتماعی که موجبات افزایش فساد و ظلم و ستم را فراهم می آورد. 
در حقیقت امام حسین(ع) با خواندن آیه می فرماید که انسان می بایست نسبت به بدی های دیگری در حوزه مسایل شخصی و خصوصی، اغماض و گذشت داشته باشد. از این رو آن حضرت(ع) همانند جد بزرگوارش در طول زندگی خویش در پی انتقام از کسانی که در حق شخص وی ظلم و ستم روا داشته بودند نبود و تنها برای دفاع از حقوق اجتماعی و عمومی دست به سلاح برده و قیام کربلایی را راه انداخت. 
آن حضرت در ادامه می فرماید که معروف باید ملاک رفتار و عمل و دعوت مردم باشد. 
عرف چنان که گفته شد همه روش ها و سیره های نیک و زیبا و پسندیده عقلی و اخلاقی است که در جامعه به عنوان هنجار شناخته و عمل می شود و نظم اجتماعی براساس آن سامان می یابد. 
این که آن حضرت دیگری را به معروف می خواند لازمه این معناست که خود امرکننده می بایست عامل به آن باشد. 
یکی از مواردی که امرکننده می بایست در عمل معروف خود داشته باشد دعوت نیک و پسندیده دیگری به رفتارهای نیک است. نمی توان دیگری را با منکری به معروفی دعوت کرد که در حال حاضر در جامعه از سوی برخی از افراد و نهادها صورت می گیرد. از این رو آن حضرت برای دعوت عصام، خود مرتکب منکر نمی شود تا وی را به معروفی بخواند. 
پس مقتضای دعوت دیگری به معروف و پسندیده های هنجاری آن است که شخص به تمامی معروف ها و نیکی ها امر بکند و دیگر آن که خود امرکننده عامل باشد و سوم آن که در هنگام دعوت به معروف منکری را مرتکب نشود. 
در ادامه آن حضرت بر جمله «اعرض عن الجاهلین» تأکید می کند که بیانگر مراعات مدارا و نرمی با مردم است و این دستور بهترین و نزدیک ترین راه است برای خنثی کردن نتایج جهل و نادانی مردم نسبت به چیزی و کاهش دادن فساد اعمال و رفتارهای ناپسند ایشان، زیرا هرگونه رفتار تند و مقابله به مثل موجب می شود تا جهل مردم تداوم یافته و مردم به ادامه کجروی و گمراهی خویش وادار شوند. 
هرگاه شخص بتواند با رفتار درست و پسندیده، دشمن جاهل را نسبت به نادرستی رفتار و اعمال و اطلاعاتش آگاه کند زمینه جهل علمی و عملی از میان می رود. 
آن حضرت(ع) با بیان روش شیطان در ایجاد کینه و غضب و خشم و وسوسه کردن می کوشد بیان کند که ریشه رفتار جاهلیت آمیز عصام، چیزی جز وسوسه شیطانی نیست که با ایجاد عصبانیت و انداختن آتش غضب می کوشد تا شخص را در جاهلیت نگه داشته و اجازه بازسازی اطلاعاتی و نگرشی به وی ندهد. 
بنابراین از آن جایی که جهل و وسوسه شیطانی عامل مهمی برای هرگونه رفتار ضدهنجاری و اخلاقی است شخص می بایست به خدا پناه برد تا از آسیب توطئه های شیطان در امان ماند. با پناه جویی به خداست که شخص می تواند امید داشته باشد پرده های غفلت و جاهلیت از چشم وی برداشته شود و به بصیرت و آگاهی خاص دست یابد. 
آن گاه حضرت تبیین می کند که شخص تنها در پناه خداوند است که می تواند امید داشته باشد که به بصیرت و تذکار دست یافته و از جهل برهد و تنها مشرکان هستند که به سبب همراهی برادران جنی خویش هم چنان در کژی و همراهی می مانند. 
سپس آن حضرت فرمود: اگر تو از ما طلب یاری و کمکی بکنی تو را یاری کنیم و اگر از ما چیزی طلب کنی و عطایی بخواهی به تو می بخشیم و اگر طلب ارشاد و راهنمایی از ما داری آن را از تو دریغ نداریم و تو را راهنمایی و ارشاد می کنیم. 
عصام گفت: من از گفته خود و تقصیری که در حق ایشان روا داشته بودم پشیمان شدم و چون آن حضرت به فراست و زیرکی، پشیمانی مرا دریافت فرمود: لا تثریب علیکم الیوم یغفرالله لکم و هو ارحم الراحمین. 
این همان آیه ای بود که حضرت یوسف(ع) به برادران خود در مقام عفو و گذشت به آنان فرمود که امروز برای شما ملامت و عتابی نیست و خداوند از شما درگذرد و شما را بیامرزد که خداوند ارحم الراحمین است. 
عصام گوید: آن حضرت(ع) در ادامه از من پرسید: آیا تو از اهالی شام هستی؟ گفتم: آری. آن حضرت(ع) فرمود: شنشنه اعرفها من احزم؛ این ضرب المثلی است که آن حضرت بدان توسل جسته و معنای آن این بود که دشنام و ناسزاگفتن شما به ما از عادات اهل شام و خوی و خلق ایشان است که معاویه در میان اهل شام سنت کرده است. 
آن گاه آن حضرت(ع) فرمود: حیانا الله و ایاک؛ خداوند به ما و شما زندگی بخشد. هر حاجت و نیازی داری با خاطر آسوده بخواه که ان شاءالله مرا در بهترین حالت و گمان خود می یابی و من بدان ها پاسخ مثبت می دهم و آن ها را روا می دارم. 
عصام می گوید: این اخلاق شریفه و سیره عملی ایشان در مقابل جسارت ها و دشنام ها که من به او داده بودم چنان زمین را بر من تنگ کرد که دوست می داشتم زمین مرا می بلعید. از روی ناچاری سرافکنده و آهسته از محضر آن حضرت بیرون شدم و در پناه مردم به گونه ای از آن جا دور شدم تا آن حضرت ملتفت من نشود. 
وی می افزاید: پس از آن مجلس، هیچ شخصی در نزد من محبوب تر و دوست داشتنی تر از او و پدرش نبود. 
این نمونه عینی و سیره عملی آن حضرت در برخوردها حتی با دشمنان ناسزا گو بوده است. از آن جایی که در آخر حدیث، عصام می گوید که من آهسته در میان مردم خود را نهان کرده و آهسته از مجلس دور شدم، نشان می دهد که ناسزاگویی و دشنام در جمع و یا در میانه بازار بوده است که مردم با سروصدای عصام گرد آمده و دور وی و حضرت (ع) حلقه زده و به گفت و گوهای آن دو گوش می دادند. این خود بیانگر آن است که با آن همه اهانت و دشنام و ناسزا به آن حضرت(ع) و پدرش در منطقه تحت نفوذ اهل بیت(ع) چون مکه و مدینه، آن حضرت چگونه همانند اخلاق قرآنی و خوی نبوی عمل کرده است و نسبت به دشمن ناسزاگو از روی مهر و عطوفت عمل کرده و به روشنگری پرداخته است. 
در این روایت به روشنی معلوم می شود که چگونه آن حضرت با بهره گیری از اصل اساسی عفو و گذشت و رفتارهای معروف و پسندیده در عمل کوشید تا به بازسازی و بهسازی رفتار دشمنان بپردازد و آنان را به راه درست رفتاری و هنجاری بازگرداند. 
آنچه گفته شد، نمونه ای از سیره عملی و عینی آن حضرت در برخوردهای اجتماعی است که بیانگر اخلاق کامل و نیک قرآنی است که در آن حضرت تجلی یافته است. بازخوانی این گونه سیره ها و تحلیل آن براساس آیات قرآنی، می تواند ما را در شناخت امامان معصوم(ع) از نظر شخصیت و نیز الگوبرداری و الگوسازی یاری رساند.


منبع : سایت سماسون